X
تبلیغات
روستاي رهدار
 

ترجمه ی دعای سال تحویل به لری

 کاری از استاد رهدار

 

لری بختیاری

 

ای خوت که لِر ایدی دلانه هم تیانه/ ای تو که پیت ایدی روزون و شَوانه/ ای خوت که اِگَرنی

 سالا و حالانه/ خُشی ینه دِر بده  و مال و حال ائمانه

 

لرستان جنوبی

 

ای تو که غِر اِدی دلل و تیه له/ ای تو که دِر اِیدی  روزل و شووله / ای تو که ایگردنی  سالل

و ایسونله/ پیت ش بده وه خشی هونه دون و حالِ ایمانله

 

+ نوشته شده توسط کاپیا در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 و ساعت 11:16 |
 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز  جوید     روزگار       وصل خویش

امروز صبح آقای " رهدار " را دیدم که داشت تعدادی محصولات فرهنگی بختیاری خریداری

 می کرد . از موسیقی تا برخی کتب بختیاری . تعجب می کردم مگر آقای " رهدار " تا کنون

 کارهای استاد بهمن علاءالدین را نداشت که تازه می خواهد بخرد ؟ کنجکاو شدم و فضولی کردم

 و از ایشان   پرسشی که در ذهنم می گذشت  عنوان کردم . جناب " رهدار" لبخندی زد و گفت

 اینها را برای خودم نمی خواهم برای برادران سیستانی مان که زنگ زدند و از بنده درخواست

 کارهای مرحوم بهمن علاءالدین و دیگر هنرمندان بختیاری و نیز موسیقی لرستان را هم

 داشتند آماده می کنم  تا برای یشان پست  شود و این تعداد هم برای سازمان گردشگری  و

میراث فرهنگی آنجا . از آنجایی که خبر داشتم برخی از فامیل طایفه " راهدار

 " در روستاهای سیستان وشهرستان زابل و نوار مرزی شرقی هستند گفتم حتمن برای

 همتباران رهداری می خواهی ؟ گفت و بامدیهای آنجا . گفتم مگر از طایفه" بامدی هفت لنگ"

هم در سیستان و بلوچستان هست ؟ ایشان گفتند : فراوان

یاد این شعر از مولوی افتادم :هرکسی کو دور ماند از اصل خویش - باز جوید روزگار وصل

خویش - و درخواست  آن برادران سیستانی به شکلی  روزگار وصل خویش را ازآقای"

رهدار" تقاضا کرده بودند . آفرینا آفرین...

از اینکه به راحتی پاسخ سوال را همراه با اطلاعات بیشتر دریافت کردم خشنود و در درون به

آقای "رهدار" درود می فرستادم و خوشحال بودم. 

به هر حال دستمریزاد آقای رهدار عزیز ! که به هر شکلی در فرهنگ رسانی کمر همت بسته ای

برایت فرق نمی کند کدام نقطه ی دنیا به این فرهنگ عشق می ورزد و تو در شعله ور کردن

این عشق و به پاس احترام به این عشق جوانمردی فرهنگی به خرج می دهی و با این عشق

زندگی می کنی و بزرگ می شوی....به نازمت تاته

از طرف کاپیا - وبلاگ روستای راهدارhttp://rahdar101.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط کاپیا در شنبه هفتم بهمن 1391 و ساعت 13:55 |
 

آفتاب آمد دلیل آفتاب   --- نقل از نشریه الکترونیکی لور (نشریه مردم لر)

/7/1391 , 22:09

 
 تشکر یک نویسنده بختیاری از روزنامه آفتاب لرستان به خاطر صفحه «بختیاری نامه»

مطلع شدیم که روزنامه وزین " آفتاب لُرستان " با اختصاص دادن یک صفحه به نام " بختیاری نامه " کاری کارستان در ادامه همان خط و مشی لور انجام داده اند که باید به دست اندرکاران محترم این نشریه وزین دستمریزادی گفت و بنده از فاصله ی دور و قلبی نزدیک دست یکایک این عزیزان را می بوسم بویژه جناب آقای رضا صارمی عزیز و جناب احد رستگار و دیگر همکاران نازنین شان.

 

 

 

تصویری از صفحه بختیاری نامه نشریه آفتاب لرستان

استاد حسین حسن زاده رهدار، شاعر و نویسنده لر بختیاری، صاحب کتاب های «کهبنگ»، «از بختیاری تا بختیاری» و مجموعه شعر فارسلری "می نویسم اندیکا» با ارسال یادداشتی به نشریه اینترنتی لور از حرکت فرهنگ روزنامه "افتاب لرستان" که در خرم آباد چاپ می شود تقدیر کرد.

وی معتقد است اختصاص صفحه ای از این روزنامه به بختیاری شناسی نقش موثری در افزایش آشنایی و همدلی میان لرهای مناطق مختلف دارد، وی معتقد است با چنین حرکت هایی لرها با وجود تنوع فرهنگی درونی شان با همدیگر غریبه نخواهند بود. متن کامل یادداشت ایشان بدین شرح است:

 نشریه لور

حسین حسن زاده رهدار: نا آشنایی گروه های مختلف لر با همدیگر یکی از ریشه ای ترین موانع همدلی و همگرایی مردم ماست، ما به حرکت های علمی و فرهنگی نیاز داریم که لر شمول باشند و خود را منحصر به یک بخش یا یک محل از مردم لر ندانند و تفاوتی میان شهرها و استان های لرنشین قایل نباشند.

متاسفانه در بسیاری تلاش های فرهنگی لری خودمان را به خاطر جبر امکانات و یا توانایی مان و یا گرایش های محلی و طایفه ای محدود به یک شهر یا گویش خاص می کنیم، این تلاش ها قابل تقدیر هستند اما نباید فراموش کنیم ما به شدت نیاز به پژوهش ها و تلاش هایی داریم که کلیت مناطق لرتبار را بدون توجه به زبان و طایفه و شهر در نظر می گیرند، چنین حرکت هایی نادر هستند. به همین خاطر است که برخی از همتباران لرستانی از برادران بختیاری چیزی نمی دانند و یا بختیاری ها از لک ها و یا مردم ممسنی اطلاعات ناچیزی دارند.

 زمانی که نشریه الکترنیکی لور با یک حرکت فرهنگی همازوری لُری (همگان به زور و قدرت پیش بردن حرکتهای فرهنگی – برداشتن یک وزنه ی سنگین واژه ایست لُری که در پهلوی و زبان زرتشتی هم بکار می رود) بدون هیچ تکلفی تمام اخبار فرهنگی و اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و ورزشی قوم لر را بدون درنظرگرفتن و تحدید منطقه ای و جغرافیایی خاص به گونه ی یکسان انعکاس می داد، روزنه ی امیدی  که نه، بلکه پنجره ای به سوی همایی های قوم لر جهت آگاهی یافتن از موجودیت همدیگر شناخت فرهنگی از همدیگر، شناخت شخصیتهای اسطوره ای ، تاریخی ، فرهنگی و هنری قوم لر بیشترین سهم را ایفا کردند.

این حرکت زیبا با مدیریت و قابلیتی مقبول بدون هیچگونه تبعضی در هرزمینه ای کاری بود در خور ستایش و نتیجه اش را خوشبختانه همگان دیده اند  به گونه ای که یک لر بختیاری حس بیگانگی نسبت به سایت لور ندارد و آن را تریبونی برای کُهبُنگ صدای خود دانسته همچنانکه شاخه های دیگرلُر هم با لور همین حس مطبوع لُریکانی را دارند.

اگر بخواهیم خدمات لور را که انعکاس جهانی در شناخت مردم لر را بشماریم شاید برخی از عزیزان فکر کنند که بحث نان قرض دادن است که این روزها گریبان جامعه فرهنگی ما را هم گرفته است. اما این روزها مطلع شدیم که روزنامه وزین " آفتاب لُرستان " با اختصاص دادن یک صفحه به نام " بختیاری نامه " کاری کارستان در ادامه همان  خط  و مشی انجام داده اند که باید به دست اندرکاران محترم این نشریه وزین دستمریزادی گفت و بنده از فاصله ی دور و قلبی نزدیک دست یکایک این عزیزان را می بوسم بویژه جناب آقای  رضا صارمی عزیز و جناب احد رستگار و دیگر همکاران نازنین شان.

 وقتی که در یک جمع ادبی که در دفتر یک نشریه ی محلی خبر " بختیاری " نامه را به دوستانم دادم با شگفتی خوشحالی خودشان را بروز دادند و این کار زیبا را ستودند.


 

+ نوشته شده توسط کاپیا در یکشنبه سی ام مهر 1391 و ساعت 9:11 |

طایفه رهدار در خوزستان و سیستان

رهدار ها همچنان که در کتاب "ریاض الفردوس" آمده است پس از نبردی که با تیمور لنگ داشتند پراکنده گردیده  و از آنجایی که در جنگهای دریایی از آنها استفاده می شد عده ای از این طایفه همراه با دیگر طوایف لر بختیاری جهت پاسداری و محافظت از متصرفات دریایی  در برخی از جزایر ماندگار شدند به گونه ای که هماکنون در جزایر بحرین و جرون در خلیج فارس عده ای از این مردم لر بختیاری به سر می برند و خود را از مردمان لُر به حساب می آورند و به زبانی آمیخته با عربی و لُری و فارسی تکلم دارند. ( تاریخ بختیاری کیانرسی نوشته امیر آرمین ) رهدار ها شاخه ای از چهارلنگ کیانرسی که تیره هایی از چهارلنگ محمود صالح نیز به آنها پیوستند و طایفه ی فعلی رهدار را تشکیل داده اند  این طایفه در جنوب شهرستان مسجد سلیمان و شرق شوشتر سکونت دارند که د رهمسایگی طایفه کرایی هستند و طایفه رهدار به 8 تیره تقسیم شده است که در شهرستانهای مسجدسلیمان و شوشتر و اهواز بوده  عده کثیری از رهدار ها نیز در شهرستان رامهرمز می باشند  رهدارهای رامهرمز که به "رهدار رومزی" معروف اند خود بر سه شاخه تقسیم می گردند . اما عده ای از این طایفه همراه با دیگر طوایف لُر در استان بوشهر و استان فارس و نیز دراستان سیستان و بلوچستان بویژه شهرستان رستمستان زابل سکنا دارند رهدار های سیستان در روستاهای ده رهدار ها منطقه ی پشت آب ، ده اسماعیل ، و نزدیک به پنجاه خانوار از ایشان هم در گذشته بر اثر خشکسالی به خراسان رفته و حوالی شهرستان دره گز

کوچ کردند  همچنین در شهرستانهای سرخس و استان گلستان هم مردمانی که خود را از طایفه رهدار محسوب می کنند  زندگی می کنند رهدارها تماماً دارای اعتقادات مذهبی شیعی بوده بجز چندین خانوار از این طایفه که اهل تسنن هستند و فامیل راهداری داشته و در خراسان ساکنند و خود را از این طایفه می شمارند  در ضمن یکی از طوایف شاخص در استان سیستان و بلوچستان بویژه در شهرستان زابل رهدارها می باشد همچنین جد بزرگ رهدارها به نام حسین خان بخشی، رییس قورخانه ملک بهرام و ملک جلال الدین کیانی بوده و به علت رابطه حکومتی بین ملک جلال الدین و شاه کامران پادشاه موظف بوده که جهت حمل و جابجایی نیرو و بین سیستان و هرات رفت وآمد داشته باشد. و نیز راههای تجاری را امن سازد.و به نظر می‌رسد به دلایل بالا به این نام موسوم شده‌اند. هم اکنون براثر ارتباطات رسانه ای رهدارها در چند سال اخیر ارتباطات نزدیکی با هم برقرار کرده اند حداقل همه از وجود پراکندگی همدیگر مطلع هستند ارتباط نزدیکی که برخی از بزرگان طایفه رهدار در سیستان با برخی از مردم رهدارهای رامهرمز و شوشتر و اهواز برقرار کرده اند خود روزنه امیدی است تا همدلی این طایفه پس از قرنها دوری از همدیگر بار دیگر نزدیک و نزدیکتر شود .

در پایان از همه ی عزیزان طایفه رهدار(راهداری) چنانچه اطلاعاتی از بزرگان خود در سایر نقاط کشور دارند برایمان ارسال نمایند ممنون خواهیم شد ، باشد که بتوانیم خدمتگذار کوچکی برای شما باشیم .

منابع :

۱- ریاض الفردوس خانی - میرک حسینی انتشارات بنیاد

۲- تاریخ بختیاری (جلد یک چهارلنگ کیانرسی) - مهندس امیر آرمین

۳- نسخه خطی مرحوم لطف علی افشار تاریخ سیصد سال رهدارچهارلنگ بختیاری

۴-زاد سراوان سیستان - جلد اول غلامعلی رئیس الذاکرین

۵- سرزمین تسیاران - حسن زاده رهدار

+ نوشته شده توسط کاپیا در یکشنبه هجدهم تیر 1391 و ساعت 8:54 |

http://img4up.com/up2/07042966798697603022.jpg

شرکت کنندگان از شهرها و استانهای لر نشین همه ساله به این روستا(رهدار) می آیند تا با شاعرانشان و شعر لری شان دیداری تازه کنند روستای رهدار در کیلومتر ۲۷ جاده  اهواز شوشتر - مسجدسلیمان قرار دارد

http://img4up.com/up2/57146659336901833223.jpg

http://img4up.com/up2/20647085058991867407.jpg

http://up98.org/upload/server1/02/f/luem6oljonad2l1fm02.jpg


http://up98.org/upload/server1/02/f/7yt93on4986uld5wof3e.jpg

http://up98.org/upload/server1/02/f/pm9g4f2pn8wzm800pmra.jpg

پیر و جوان مشتاق شنیدن اشعار لری به گویشهای مختلف لرستانی - بختیاری - و لرستان جنوبی اند

http://up98.org/upload/server1/02/f/sbeyg6o3kskrscygbr1a.jpg

http://up98.org/upload/server1/02/f/9ysbfg02z05uzqlcdm.jpg

گروه سرود گلهای باوینه ( بابونه) رهدار در حال خواندن سرود : ولاتم ای ولاتم ولات بختیاری / منه جشن بنه وار  تو بونگ هفت و چاری

http://up98.org/upload/server1/02/f/7rbce8egaitm4l0pn9c.jpg

http://up98.org/upload/server1/02/f/nj0dh6v2q1khn47slvd.jpg


http://up98.org/upload/server1/02/f/dswwxvanfkfcmw985ya.jpg


http://up98.org/upload/server1/02/f/yhqr90zb835nxssqpqgr.jpg


http://up98.org/upload/server1/02/f/5kedrx2cf8w7xnrtc6xr.jpg

سرود خوانان گلهای باوینه رهدار : ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم

http://up98.org/upload/server1/02/f/3nzjym4423jh1fjlnvdo.jpg

http://up98.org/upload/server1/02/f/gb8oinpkin16ib8ppnbl.jpg

حضور قشرهای مختلف در این جشنواره نشان از مردمی بودن شعر لری و اینکه شعر به زبان لری جایگاه مردمی خود را یافته است

http://up98.org/upload/server1/02/f/xs0b3w9231zofg3lp2o.jpg

یکی از شاعران برگزیده جشنواره شعر لری بنه وار با لباس بختیاری

http://up98.org/upload/server1/02/f/4z9kdc1a4hmlbgtg3vjx.jpg

مجیدنگین تاجی شاعر ممسنی - قاسمی شاعر ازمسجد سلیمانی - مسلم ایمانی شاعر از پلدختر - مهرداد ناصری شاعر از شوشتر - خانم راهداری شاعر با لباس بختیاری- خانم خدری- خانم قلاوند شاهنامه خوان با لباس بختیاری - آقای بیرگانی شاهنامه خوان با لباس بختیاری

http://up98.org/upload/server1/02/f/12a5dhe4ydh35gxh5xn2.jpg


http://up98.org/upload/server1/02/f/9h6xkwkfktghr8iuo9t.jpg


http://up98.org/upload/server1/02/f/7zr5gyw9ditkosxjutvq.jpg

استاد جهانگیر نوازنده زبردست همه ساله ی جشنواره شعر لری بنه وار در روستای رهدار و کرنایش را که مردم آذین بسته بودند .



http://up98.org/upload/server1/02/f/wutxxhvs4r9ev7s6tec.jpg



+ نوشته شده توسط کاپیا در شنبه پنجم فروردین 1391 و ساعت 22:3 |

جاده میانبر اهواز مسجدسلیمان و موقعیت روستاهای رهدار و کرائی

با شروع عملیات اجرائی جاده 4 بانده میانبر اهواز مسجدسلیمان ، مکررا" از ما سئوال می شود که مسیر این جاده چگونه و روستاهای منطقه  رهدار و کرائی در چه موقعیتی قرار می گیرند .

ضمن تحقیق از منابع موثق به اطلاع می رساند : این میانبر از سه راهی نفت سفید از جاده فعلی اهواز مسجدسلیمان جدا شده و پس از عبور از دشت شرق آبگنجی با تونلی از کوه شه عبور کرده سپس از ضلع غربی روستای رهدار پس از عبور از شور له بهری از جلوی کارخانه ماسه شوئی  سلیمانی گذشته به سوی گچ لهبهری رفته و پس از آن دو شاخه شده ، شاخه اصلی به سوی مسجدسلیمان رفته از زمان آباد باورساد وارد ضلع جنوبی میدان دانشگاه آزاد می شود . شاخه دیگر از برآفتاب گچ در امتداد خط لوله سابق نفت به تمبی می رسد .

بر این اساس فاصله اهواز تا  روستاهای منطقه به شرح زیر است .

برگرفته وبلاگ کرائی

مسیر

جاده فعلی

جاده میانبر جدید

اختلاف

اهواز - رهدار

115 کیلومتر

80 کیلومتر

35 کیلومتر

اهواز – کرائی سفلی

125 کیلومتر

90 کیلومتر

35 کیلومتر

اهواز – کرائی علیا

131 کیلومتر

96 کیلومتر

35 کیلومتر

اهواز قلعه مدرسه کرائی

143 کیلومتر

108 کیلومتر

35 کیلومتر

 
+ نوشته شده توسط کاپیا در شنبه پنجم فروردین 1391 و ساعت 12:52 |

نمایه هایی در روستای  تاریخی رهدار

http://img4up.com/up2/31893168675858935984.jpg

نمایه هایی در  روستای تاریخی رهدار

http://img4up.com/up2/27166497614855218784.jpg

http://img4up.com/up2/37072441480062484447.jpg

کوشکهای رهدار  بناهای قدیمی یادبودی بر فراز گور مردگان

http://img4up.com/up2/78172360502549705112.jpg

http://img4up.com/up2/74312700152857897421.jpg

http://img4up.com/up2/97413708393683607562.jpg

http://img4up.com/up2/97847591730363456287.jpg

http://img4up.com/up2/98278920884777353102.jpg

http://img4up.com/up2/80566648310388133297.jpg

http://img4up.com/up2/14023874431297054330.jpg


http://img4up.com/up2/37361803731508583228.jpg

http://img4up.com/up2/46050972388298796159.jpg

http://img4up.com/up2/80424015398590829930.jpg

http://img4up.com/up2/94017925381276630628.jpg

http://img4up.com/up2/59488354368154911196.jpg


+ نوشته شده توسط کاپیا در یکشنبه هفتم اسفند 1390 و ساعت 20:35 |
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

پ
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

پ
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
پ
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

+ نوشته شده توسط کاپیا در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 17:49 |

 1- برداشت از وبلاگ " آساره " -  خرم آباد  - هوشنگ پرتو

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

مابه اومحتاج بودیم اوبه مامشتاق بود
شعررابطه مستقیمی به شیوه درونی وتندیشه شاعردارد وبه نوعی می توان شعرراترجمان جوشش درون اودانست ،حالتی که شاعررابه سویی رهنمون می سازد تابیت هایی را بر هم ببندد تا از مجموع عبارات وکلمات تصویری بیافریندشعررابطه مستقیمی به شیوه درونی وتندیشه شاعردارد وبه نوعی می توان شعرراترجمان جوشش درون اودانست ،حالتی که شاعررابه سویی رهنمون می سازد تابیت هایی را بر هم ببندد تا از مجموع عبارات وکلمات تصویری بیافریندشعررابطه مستقیمی به شیوه درونی وتندیشه شاعردارد وبه نوعی می توان شعرراترجمان جوشش درون اودانست ،حالتی که شاعررابه سویی رهنمون می سازد تابیت هایی را بر هم ببندد تا از مجموع عبارات وکلمات تصویری بیافریند واین همان پاسخ یه یک محرک محیطی است ودرهنگام سرایش چارچوب شعر با چارچوب اندیشه شاعر تطابق معنایی مناسبی دارد یعنی می توان از طریق خوانش چند اثر از یک شاعر به شیوه شعری وگاهی محتوا وگاهی هم به چشم انداز شاعرانه اوپی برد هنگامی هم که زاش با توجه به موضوعی صورت می پذیرد که شاعر در لحظه با آن روبروشده است این روند به گونه دیگری دیده می شود یعنی می توان زاویه دید ونوع نگاه شاعررا که همان اندیشه اوست در شعر به خوبی یافت ،مولوی شاعر عرفان است وسعدی جامعه نگری رادر شعر خود آورده است وهنگامی که مولوی شعر اجتماعی نیز می سراید مثنوی را می سازد که همان سیستم عرفانی وفلسفه درونی اوبر آن حکمفرمااست ودر همه ابیاتی که از مولوی وسعدی یا حافظ دیده می شود رابطه اندیشه شاعر با شعر به خوبی دیده می شود.
حسین حسن زاده رهدار شاعر لر وپژوهشگرفرهنگ لری فردی است که اصالت ذهنی اووجوهره وجودش بر اساس این موضوعات پدید آمده است وذهن او تابع مکتبی است که می توان به اونام مکتب لری گفت چاچوبی که سرشار از بک معنا وتعریف است وهمین باعث به وجودآمدن یک شیوه ذهنی خاص بر اساس یک مکتب محیطی دردرون اوشده است رهدار براساس مکتب لری می بیند سخن می گوید می اندیشد وخلق می کند ودر درون این مکتب یک حالت دیگر ار رفتار درآثار وی دیده می شود وآن هم همسویی انسان وطبیعت است وموازی بودن آنها یا به عبارت دیگر همزیستی معنایی این دومفهوم که در بخش اول این نوشتار ابتدا به شیوه هزاد پنداری انسان وطبیعت ودر بخش دوم نوع نگرش رهدار به انسان وطبیعت با زمینه مکتب لری پرداخته می شود
در مقدمه کهبنگ رهدار انسان را اینگونه تعریف می کندموجودی جدااز تصنع ووابسته به احساس ومعناکه باید به صورت مستمر نگرش خودرا براساس پاکی ها استوارسازد:
به دل ار نور ایمون نی کنه سو
گلاوآره مونت نی دهه بو
به پاکی ار خته درمون کنی زی
زمند اووارهی ری سرگه رو
(کهبنگ ص64)
که به همان مفهوم هایی که در بالا آمد اشاره دارد
انسان در شیوه ذهنی رهدار بخشی از یک مفهوم است نه والاتر وبالا تر از آن رهدارطبیعت را یک کل واحد می داند که همه اندیشه ها ومفهوم ها در آن گرد می آیند ودر یک خط موازی با هم به سوی هدف خود حرکت می کنند
تکست هیروکه موراوبیده ناشاد
زئی دندال بلبل هم کنین یاد
بیورهداربپرس احوال بهمن
که زرداوبید وترنه داده بر باد
که در یک رابطه مستقیم وساختاری رهداردر کنار بهمن که در پاورقی کهبنگ از آن بعنوان گیاهی از خانواده جوسانان نام برده شده است آورده می شودوفارغ از نمادگرایی واستعاره گزینی که می توان از جنبه هرمنوتیکی به آن نگریست ساختار شعر وبیت بندی به گونه ای صورت گرفته است که همان حرکت در مسیر یک محورومفهوم ذاتی صورت گرفته است ومخاطب در خوانش آن پا به پای رهدار در یک فضایی قدم بر می دارد که هیچکدام از عناصر آن از هم جدا نیستند ودانای کل یا نگاه از زاویه سوم شخص که برای روایت این مفهوم در نظر گرفته شده است رهداررا در کنار بهمن،گل هیرووبلبل آورده است که به گونه ای همان گرایش محوری را در خوددارد.
رهدار باتوجه به همین نگرش بینش اجتماعی واصولی که برای یک زیستن افراد نیز لازم است رارئه می دهد وهمانگونه که در سراسر این نوشتار نیز اشاره شده است رهدار شعر مکتب لری با درونمایه طبیعت است ودر این میان نگرش وی به رفتار اجتماعی انسان نیز براساس مفهوم هایی شکل می گیرد که از همین مکتب برخاسته باشنددر این زمینه عرف رفتاری رهدار براساس دونوع نگرش است:ابتدا نگرش تجربی به احوال نیکوصفتانی که در اجتماع گذشته حالات رفتار زیبایی برای تحول ساختار اجتماعی داشته اند وخودشبه اسطوره اند ودر ادامه خوداسطوره ها را در نظر دارد که می نویسم اندیکا شر شار از این گونه مفاهیم است وبه راستی خودمی نویسم اندیکادریم بخش از خودپرداختن به این عبارات است مفاهیمی مانند هالوزال ،ماه بانویا یک مفهوم بکر به نام کربی داکه همان منجی قوم است یا دالوصنمبرویک شبه اسطوره به نام دولت که همه این مفاهیم همان نگاه درونی رهدار به انسان که موازی با مکتب است را می آورد
***
بخش دوم در رفتار ذهنی رهدارنگرش اوبه طبیعت ، توجه به نمادهای طبیعی وهنجار مندی ذهن خودبراین اساس است :
هنوزکوسه بیداراست
وهیچ گلالی تاکنون خیس نشد
منم
سایه ای از آنچه توراواداشت
تاازگرمای دلپذیر یک وسوسه خواب آلوده
برخیزی
(می نویسم اندیکا،دندال پنجم ص33)
گلهای سهر بی شمار
برفی الوس
بوی چویل کال
دیدی که می دهندمراقسم
به دلواپسی چیرپا
(می نویسم اندیکا،دندال سوم ص24)
رهدار تابع تفسیر موضوعی مفهوم وساختن یک ایدئولوژی ماورایی درذهن خودنیست بلکه اوتابع نمادهای واقعی است که می رویند،جوانه می زنند ، می شکفند ومی میرند ودر این فاصله نمودهای عینی رفتار خودرا نشان می دهند تولد ، مرگ ، باورهای انسانی وحتی عشق که متعالی ترین مفهوم وهمان عرو ج انسان است برای رهدار با باورهایی شکل می گیرد که در دل طبیعت وجود دارند حالتی که بر اساس آنهابسیاری از ابیات کهبنگ را سروده است:
وگل بنگ اذون بی صدایت
اکهنه دل هزارون زیر پایت
به گل وست اردلی ودی نکردراست
کنه ذکرسجودی ازبرایت
که دوبیتی بالا برای نمونه آورده شده است وهمین باعث پس زدن انواع الگوهایی است که در جامعه برای رفتار ایدئولوژیک یا اجتماعی تعریف می دارند رهدار یک لریاتی است وبر اساس آن زندگی می کند وهمه آرمان وآرزوی اونیز رسیدن ودیدن زمانی است که تمام انسانها به این شیوه والگوی زندگی که همان بازگشت به اصالتهای طبیعی در رفتار انسان است برسد
فردانوروزاست
آنگاه دراولین افتوزنون
چشمانم به خورشید عید مبارکی می گویند
همه چیزرا
آنگونه که این پسرک لریاتی
تصورمی کند می خواهم
(می نویسم اندیکا،دندال هیجدهم  ص88)
ودر نشان والگویی که برای زندگی مردمان ترسیم می کند می نویسم اندیکا را می سراید که نگارنده بارها در محضر خودرهدار از آن بعنوان شاهنامه مردم لر یاد کرده ست واعتقاد دارد که می نویسم اندیکا مانند شاهنامه که عجم زنده کرد م بدین پارسی است  زنده کنند قوم لر وبیان زیبایی از رفتار لری برای همه مردم است رهداردر دندال های خود که منشاء طبیعی موضوع را به خوبی حفظ کرده اند از :
چمتی که در چشم چاله ای فرومی رفت
تا بلازه کند پنهان ترین زوایای اجاق را
نام می برد ومی سراید که نشان از همین موضوع داردطبیعت برای رهدار نه بعنوان یک محیط بلکه بعنوان مادر وعنصر زاینده اویاد می شود وهم آن است که اوخودرابرای حرکت در مسیر آن می بیند وانسان را نیز جزیی از این طبیعت می پندارد وتنها عامل شکوفایی اورا حرکت در همین مسیر می پندارد ونمونه های بسیاری راهم در کهبنگ وهم در می نویسم اندیکا می اورد که مخاطبان عزیررا به مطالعه آنها در این دوکتاب ارجاع داده می شوندتا در آخر به سرزمینی برسند که رهدار آن را ارض موعودی می دارند که می تواند برای لرها یک اتحاد وبرای دیگران مدینه فاضله باشد
ما زمند خاک پنجه پاره ایم
ری به دردوپشت به چاله چاره ایم
پاله پاله بهروابید ئی ولات
هرکمون به دین یه آستاره ایم


2- گونه نوشتی پیرامون شعر رهدار

فریده چراغی - الیگودرز

سير تكاملي شعر رهدار در "مي نويسم انديكا"به غايت پختگي مي رسد.و مخاطب را به گدشته هاي دور برده و گذشته ها را در سطور شناور شعر به حال منتقل كرده و به تصوير مي كشد. تصاويري كه بعضا سينمايي مي شوند و هر مخاطب فهيم و اهل دلي را تحت تاثير قرار مي دهند.

حسين رهدار گرچه شاعري نوستال‍ژيك گرا به نظرمي رسد اما حقيقت امر به اين موضوع صحه مي گذارد كه وي بر اتفاقات و وقايع روزمره نيز گوشه چشمي دارد.

شعر رهدار چونان چشمه ساري است كه از دل ايلياتي اش مي جوشد و جرعه اي از خنكاي آن جان خواننده را تلطيف مي بخشد. او در چنته ي خود واژگاني ناب دارد كه هركدام  را از روي رف وير ايلياتي خود برداشته،غبار از آن برگرفته و در بالاي «لامردون» شعر خود نشانده. واژگاني كه روايت تلخكامي  ،كوچ،وصل، برزيگري،و لحظات خوشي و ناخوشي ايل اند. و روح خواننده را با خود به سفر در ايل و مال مي برند.

" مي نويسم انديكا" فراخوان حسين رهدار است به واژگان براي وارازنيدن همايشي جاوداني كه شكوه اش تا هميشه در خاطر خوانندگان خواهد ماند.

«مي نويسم انديكا» در قياس با ديگر آثار مشابه كه عموما در حوره ي شعر ناب تعريف مي شوند از ويژگيهاي زباني،معنايي و تركيب سازي، همچنين به كاربردن واژگان سره پارسي و همچنين زبانزدها به صورت قابل قبولي بهره برده است.گرچه ساختار و زبان شاعرانه ي او در« مي نويسم انديكا» تفاوت ماهوي با ديگر سروده هاي وي دارد اما جهان بيني عرضه شده ي او در اين اثر فاخر، همان نگاه و نظر اتخاذ شده ي او در ديگر آثار اوست كه به نظر مي رسد اين نوع نگاه و زاويه ي ديد شاعر در آيينه شاعري او نيز تاثيرات مثبت خود را حفظ نمايد.مانور اين شاعر در استفاده فرار از واژگان سره در سطور افقي و عمودي شعر بسيار هنرمندانه و با شتاب منطقي نمود پيدا كرده كه اين امر نشان دهنده  توانايي و اشراف ايشان بر بكارگيري حرفه اي واژه يا تركيبات ابداعي در سروده هايش مي باشد.

سپيد سرايي رهدار كه با مايه هاي حماسه، سوگينه  ، تغزل هاي شيرين و گاه دردهاي ديرسال و تاريخي ايل آدين مي شود، نويد دهنده ي فرداي روشن اين شاعر و پژوهشگر فرهنگ بومي ما بوده كه اميدواريم در آينده اي نزديك شاهد آفرينش هاي ارزشمند ديگرايشان باشيم. ايدون باد.

 

 

 







ادامه مطلب + نوشته شده در سه شنبه بیست
+ نوشته شده توسط کاپیا در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 و ساعت 20:57 |

نقل از سایت لور

سفرنامه من به خوزستان و روستای رهدار            نویسنده: مسعود سیفی - از کرمانشاه

دوم فروردين بود و روز موعود من فرا رسيده بود . بايد به خوزستان ميرفتم . من تمايل عجيبي به اين دارم كه خوزستان را هوزستان بخوانم . شايد به اين خاطر است كه من معتقدم علت اطلاق نام خوزستان به اين استان وجود طويف مختلف لر در اين استان مي باشد و معمولا مردم لر اين استان به طوايف مختلفي تقسيم مي شوند و كلمه خوز به نظر مي رسد تغيير يافته هوز باشد و هوز در لري به معناي طايفه و گروه به كار مي رود و كلمه اي بسيار معمول و رايج است البته در این گفتار از همان کلمه خوزستان استفاده خواهم کرد.

به ترمينال دره شهر رفتم تا راهي انديمشك شوم و خوشبختانه خيلي زود مسافر براي رفتن به انديمشك جمع شد و سفر ما آغاز شد . بعد از حدود دو ساعت به انديمشك رسيدم . از راننده پرسيدم كه چطور بايد به دزفول بروم او نيز راه را به من نشان داد و دقيقا جايي كه بايد سوار ماشين هاي مسير دزفول ميشدم مرا پياده كرد .

مجتبي دوست دزفوليم به من گفته بود كه چگونه مي توانم به شوشتر بروم و راهنمايي هاي لازم را به من كرده بود . اولين نكته اي كه براي من جالب بود مرز بين دزفول و انديمشك بود كه اصلا وجود نداشت !!! خيلي برايم جالب بود كه چرا دزفول و انديمشك در تقسيمات سياسي دو شهر محسوب مي شوند حال آنكه هيچ فاصله اي بين آنها نيست . هنوز از انديمشك خارج نشده بوديم كه به تابلويي رسيديم كه نوشته بود به دزفول پايتخت مقاومت ايران خوش آمديد .

بافت دزفول قديمي به نظر مي رسيد و بازاري با ساختمان قديمي و طاقهاي گنبدي شكل نظر مرا به خود جلب كرد كه نشان از اصالت مردمان اين ديار داشت . همين كه از ماشين پياده شدم كنار خيابان كتابفروشي را ديدم كه تعدادي كتاب بر زمين پهن كرده بود و اكثرا در مورد طايفه بختياري بودند . در ميان اين كتابها كتابي قطور مربوط به شرح احوال عليمراد خان بختياري خودنمايي مي كرد و بار ديگر ذهنم سراغ مردمان بختياري رفت و اينكه مردم اصيل دزفول بختياري هستند . میدانم که گروهی در دزفول خود را دزفولی میخوانند و با لهجه مشابه خودمان صحبت می کنند ولی چرا این مردم به شهر اشاره می کنند نه به اصالت و قومیت شان را من هنوز موفق نشده ام بفهمم. آیا از آسمان گروهی فارس در این منطقه فرود آمدند و از قضا همان زبان اصیل لری را دارند ؟

از دزفول به ترمينالي رفتم كه به ترمينال اهواز معروف بود واز آن ترمينال  راهي شوشتر شدم . در ماشين كه نشسته بودم چند بار تلفني با دوستانم با زبان لري سخن گفتم . راننده كه فهميده بود لر هستم سعي داشت با من دوست شود و صحبتي با هم داشته باشيم . بعد از پرسيدن چند سوال متفرقه از من پرسيد كه لر هستي؟ گفتم بله لر هستم و البته با افتخار اين را مي گويم . راننده گفت :  من هم لر هستم . من پرسيدم بختياري؟ گفت نه ما اصالتا از طايفه اي به نام قلي هستيم كه اجداد دور ما خرم آبادي هستند ولي سالهاست كه در دزفول بوده ايم و هنوز به لهجه لري خرم آبادي سخن مي گوييم .

به شوشتر رسيدم . وقت ناهار بود و من به شدت گرسنه بودم چون صبحانه هم نخورده بودم . به يك ساندويچي رفتم و ساندويچي خوردم . مي خواستم دستانم را بشورم كه ديدم از آب خبري نيست و هر چه سرشير را مي چرخاندم آبي در كار نبود . از صاحب مغازه آب خواستم و با كمال آرامش گفت كه آبها قطع هستند . و افسوسی دیگر از اینکه مردم خوزستان مهد همه چیز ایران هستند و از داشتن آب هم محرومند .

بعد از خوردن ناهار به یک چایخوری رفتم که کنار جاده بود و بسیار محقر بود و کوچک . صاحب چایخوری بی شباهت به قیصر امین پور نبود . چیزی که در چایخوری خیلی جلب توجه میکرد عکس علمای مختلف بود که بر دیوار چایخوری چسبیده بودند . مثلا یکی از این عکس ها تبلیغ یک آژانس بود که از عکس یک روحانی به نام آیت الله شوشتری استفاده شده بود و عکس آیت الله بروجردی هم آنجا دیده میشد. صاحب چایخوری را دیدم که با چند نفر از مشتریها یا همسایه هایش لری صحبت می کرد . برای اینکه زیاد بر کلمه لر تاکید نشود و کینه ای ایجاد نکنم این بار با زیرکی پرسیدم مردم شوشتر عرب هستند؟ گفت نه عرب و لر و شوشتری هستند . و ما شوشتری هستیم . شوشتری ها مردم اصیل شوشتر هستند ولی لرها و عرب ها از روستاهای اطراف به اینجا آمده اند. با خودم گفتم چه بر سر این قوم لر آورده اند که اینگونه از هویت خود فرار می کنند؟ صاحب مغازه از من پرسید که شما از کجا تشریف آورده اید گفتم از شهرستان دره شهر استان ایلام . گفت : مردم اونجا هم که لر هستند . آره ؟ گفتم نه مردم اونجا دره شهری هستند !!!!!!!

پس از شوشتر باید عازم مسجد سلیمان می شدم . البته در این مسیر یعنی مسیر شوشتر به مسجد سلیمان ، به یک دو راهی می رسیدیم که یکی به اهواز و یکی به مسجد سلیمان ختم می شد. البته این را خودم نمی دانستم ولی با دوستان تماس گرفتم و بنده را راهنمایی کردند . معمولا وقتی به جایی میرویم می پرسند چرا دیر آمدید در جواب می گوییم چون ماشین نبود یا ماشین کم بود ولی این معمولا اشتباه است چون ماشین بسیار بود و مسافر اندک به هر حال از شوشتر رهسپار مسجد سلیمان شدیم در آنجا یعنی در یک ایستگاه به نام پاسگاه مدرس پیاده شدم و به دوستان لرستانی ملحق شدم . از انجا تا رهدار را نیز با دوستان خرم آبادی بودم .

روستای رهدار حدود 10 کیلومتر از جاده اصلی فاصله داشت در این مسیر انبوهی از ماشین ها که اکثرا مزین به پوسترهای جشنواره بودن جلب توجه میکرد و انسان را وارد حال و هوای خاصی میکرد. پشت بعضی ماشین ها هم علامت MIS دیده میشد . این علامت را معمولا اهل مسجد سلیمان به کار می برند چون روزگاری توسط انگلیسی ها به کار برده میشده است.

اولین بار بود که در چنین همایشی شرکت می کردم و خود به خود شور و شوقی در من به وجود آورده بود . گویی برنده جایزه نوبل شده بودم و میخواستم برای گرفتن جایزه به این جشنواره بروم .

من در کرمانشاه ساکنم و گاها به کردستان هم می روم . معمولا کردها را که با لباس کردی می بینم احساسی آمیخته از حسادت و غرور به من دست میدهد. از طرفی خوشحال میشوم که هر چه قدر ما اصالتمان را حفظ نکرده ایم برادران کردمان جبران کرده اند و از طرفی افسوسی عمیق سرتاپای وجودم را فرا میگیرد که چه بر سر ما آمده است ؟ چه چیز ما را به این روز در آورده است ؟ مگر چند سال است که لباس فرنگی به ایران راه پیدا کرده که همتباران من در این مدت کوتاه میراث هزاران ساله اجدادمان را کنار گذاشتند ؟ مگر چند سال است که تلویزیون به ایران آمده و اصلا چه چیز باعث شده که ما از غریبه ها فقط بی اصالتی و مسخ را به ارث برده ایم؟ سیل بختیاریها که با لباس اصیل خود به سوی همایش می آمدند مرا ذوق زده کرده بود .و آن افسوس ها داشت به امید تبدیل میشد. داشتم امیدوار میشدم که قومیت من نیز می تواند هویت خود را باز یابد. این امید که در این جشنواره به من دست داده بود هنوز در من وجود دارد . دیگر من نیز امیدوارم و می دانم که روزی فرزندان من به هویت خود باز خواهند گشت . میدانم راهی که میروم به ناکجا نیست . میدانم قومم بی ریشه نیست و کسانی در جنوب این کشور زندگی می کنند که اجداد من هستند میدانم که هویت دارم و هنوز کسانی هستند که قلبشان برای قوم میتپد.

به یکی از دوستان که دوربین به همراه داشت میگفتم عکس بگیرد چون میخواستم وقتی به خانه رسیدم به پدر و مادرم که بدون اطلاعشان به این جشنواره رفته بودم این عکسها را نشان دهم و  بگویم که پدر و مادرم  ما لر هستیم و لر بودن عیب نیست ولی لر بودن از این نوع عیب است که شما هستید. لر بودن از این نوع عیب است که شما حاضرید با مخاطب کردتان کردی حرف بزنید چون او لری نمیفهمد و شما کردی میفهمید.یا او میفهمد ولی حاضر نیست لری حرف بزند.

پس از پیوستن به انبوه حضار توسط دوستان خرم آبادیم با دوستان دیگر نیز آشنا شدم . و دیدم که تنها نیستم . دیدم که ما بسیاریم . البته چیزی که اندکی مرا عذاب میداد این بود که در پوستر بزرگی که در پشت سکوی نمایش نصب شده بود نوشته بود جشنوار شعر بنه وار و اشاره ای به لری بودن جشنواره نشده بود که امیدوارم در دوره های بعدی کلمه لری نیز به آن افزوده شود . در ردیف اول تماشاگران کنار دوستان نشسته بودم و سراپا گوش بودم که نام لر را از زبان همتباران بشنوم .

افراد مختلفی از نقاط مختلفی از کشور آمده بودند . چیزی که جالب بود حضور شاعرانی از بوشهر و شهرهایی از شیراز بود که به نظر میرسد هیچ کسی در ایران این شهرها را لر نشین نمیداند و باید با خود اندیشید که در این شهرها چقدر لر ساکن هست و چقدر لر بودنشان قطعی و مسلم است که حتی شاعر نیز در این میان سربراورده است . شاید در شهر ما که به شهری لر نشین معروف است انگشت شماری باشند افرادی که به لری شعر می گویند . از لرستان کوچک قزوین نیز شاعری دعوت شده بود که متاسفانه موفق به دیدار ایشان نشدیم .

خانم خاطره خاتون جلدانی نیز حضور داشت. خانم جلدانی از اهالی مازندران است که شوهرشان خرم آبادی است و جالب این بود که کاملا به لری مسلط بود و از کلماتی استفاده میکرد که گاه خود بنده از درک معنای آنها اظهار اجز میکردم .

دو بخش از این جشنواره به نظر من از همه بخش ها زیباتر بود یکی از این بخش ها حضور دختری از ایذه بود که یکی از اشعار فردوسی لر ، داراب افسر بختیاری را خواند که این شعر خدائیه نام دارد و بخش بعدی حضور خواننده ای بود که پاپ میخواند و متاسفانه اسمشان را به یاد ندارم . این دوست عزیزمان جغرافیای انسانی مناطق لر نشین را در این آهنگ نشان داده بود و در شعرش بر تمام لر نژادها تاکید داشت از جمله قسمتی که بر لک تاکید داشت و بسیار باعث خوشحالی بنده شد.

شعر خدائیه شعری از اسطوره شعر لری ، داراب افسر بختیاری است . مضمون این شعر اشاره به نوعی جبر دارد که بر جهان حاکم است . اگر به اشعار مولانا هم نگاه کنیم این جبر را احساس می کنیم و بسیاری از شعرا این جبر را به نوعی نشان داده اند از جمله زمانی که مولانا میفرماید : آب تویی کوزه تویی حاصل در یوزه تویی و... میتوان فهمید که این شاعر به نوعی جبر معتقد بوده و هر چه هست و نیست را از آن خدا میداند . همین قضیه در مورد داراب افسر نیز وجود دارد . در این شعر جنگهای تیمور لنگ را هم به خدا نسبت میدهد می فرماید :

شاه تیمور که مشهور و خونریزی بید                    کمترین بنده ای از مردم تاتار تونه

و این روال در تمام این شعر وجود دارد . وقتی دختر ایذه ای شروع به خواند این شعر کرد من خوشحال شدم چون میدانستم این شعر به کجا ختم می شود و بارها شعر را خوانده بودم . دختر ادامه میداد و نفس در سینه من حبس شده بود من آماده بودم که آن سخن زیبای داراب را از زبان این همتبارم بشنوم . ادامه داد و ادامه داد تا به این بیت رسید :

گهدیه روز قیامت زه لر ایخوم مو حساو                 تو چه دادیس و چه داره چه بدهکار تونه

وقتی این بیت خوانده شد مجری برنامه به دختر اشاره کرده که دیگر کافیست یعنی وقت نیست ولی دختر همچنان خروشان ادامه میداد تا جایی که به بیت آخر رسید و آنرا با صدای بلند خواند و حقا چنان این بیت را خواند که درخور خواندنش بود:

داراب ای فخر بسه سی تو که بعد از مرگت             اسم لر تا به ابد زنده ز اشعار تونه

به محض اینکه بیت خوانده شد صدای ساز و دهل توشمال ها با صدای کل زدن و کف زدن تماشاچیان درهم امیخته شد. من که سر از پا نمیشناختم و جز کف زدن کاری از دستم بر نمیامد فقط کف میزدم و درود میفرستادم بر روان داراب افسر که اینگونه این قوم را سربلند کرد .

بعد از اتمام جشنواره به همراه دوستان به منزل جناب حسین حسن زاده رهدار رفتیم . جمعی گرم و صمیمی از نقاط مختلف کشور آن شب را مهمان منزل گرم جناب رهدار بودند . شب شعری را هم دوستان در منزل جناب رهدار برگزار کردند که باعث تبادلات فرهنگی خوبی در آنجا شد. یکی از اشعاری که دوستی از رامهرمز خواند برای من بسیار جالب بود . در این شعر جمله ای مدام تکرار میشد و آن این بود : قافله فر بگر

در ابتدا که این دوستمان شروع به خواندن شعر کرد برای من سوالی به وجود امد چون در زبان ما فر بگر به معنای پرواز کن است و با قافله همخوانی نداشت با خود گفتم قافله که پرواز نمیکند ، کوچ می کند . از دوستم سوال کردم که فر بگر به چه معنایی است گفت یعنی پرواز کن . گفتم خوب مگر قافله پرواز میکند؟ گفت قافله یعنی کفش دوزک و از من پرسید که شما به کفش دوزک چه میگویید ؟ من فراموش کرده بودم به این خاطر از خانم جلدانی که اصالتا مازندرانی است پرسیدم خانوم جلدانی گفت : مال هالو . همین که خانوم جلدانی این را گفتند دوست رامهرمزیمان گفت جالب است چون ما کفش دوزک را روی نوک انگشت قرار میدهیم و می گوییم کفش دوزک برو "مال هالو" را پیدا کن یعنی کفش دوزک برو خانه دایی را پیدا کن .

تبادلات خوبی صورت گرفت و اشعار زیبایی در آن شب توسط دوستان خوانده شد که کاش همه را ضبط میکردیم چون شنیدن شعر از زبان خود شاعر لطف خاصی دارد .

معماری زیبایی که جناب رهدار برای ساخت خانه به کار برده بودند هم دیدنی بود . از سنگهای مختلف به شکل های مختلف در ساخت این بنا به کار رفته بود . و اشکال هندسی زیبایی به وجود آمده بود که نشان از ذوق اهالی این خطه داشت . در داخل اتاقها هم عکس هایی از بزرگان بختیاری نصب شده بود که به نظر من برای احیای هویت قومی و ایجاد حس غرور در همتباران میتواند راهکار جالبی باشد . بنده در کمتر منزلی دیده ام که اینگونه به تاریخ قومم اهمیت داده شده باشد و البته در مناطق کرد نشین کاملا رایج است که در خانه یا محل کارشان از عکس های بزرگانشان استفاده میکنند .

یکی از این عکس ها متعلق به شاعری از مسجد سلیمان بود که در قرون اخیر میزیسته و جالب است که در اشعارش کریم خان را تاته زا یعنی پسر عمو میخواند .

در پایان هم باید ناباورانه از دوستان خدا حافظی میکردیم و راه منزل خویش در پیش میگرفتیم . ظهر روز سوم فروردین با دوستان خدا حافظی کردیم و راه خانه در پیش گرفتیم . آن شب یکی از به یاد ماندنی ترین شب های زندگی من بود ولی کاش آن ذوق قدیم را داشتم تا با جزئیات تمام آن را به تصویر می کشیدم ولی چه کنیم که قلبمان دیگر پیر است و قلممان ناتوان

 

+ نوشته شده توسط کاپیا در دوشنبه نهم خرداد 1390 و ساعت 12:11 |